Mandana In Red

مدیریت از که آموختی؟

لقمان حکیمو که خدابيامرزدش، اما اگه نوادگان خلفش هنوز توی ايران هستن بجنبن برن کنکور علوم انسانی بدن و برن دانشگاه بين المللی مديريت ... ... (‌نام دانشکده حذف به قرينه مصلحتی شد!) که همه عوامل محيطی برای پيشرفت و ترقی فراهمه، فقط آدم با استعداد می خواد از اين موقعيت استثنايی حداکثر استفاده رو بکنه و چه بسا قبل از دريافت ليسانس تئوری مديريتی بده که مديرای ژاپنی برن هاراگيری کنن.
برای مثال براشون تور يک روزه می گذارن کاشان! يک اتوبوس چهل نفره می گيرن ولی پنجاه و شيش نفر ثبت نام می کنن که ملت ناچار می شن يا مثل ساردين بشينن يا کف اتوبوس و روی پله ها ولو بشن. انگار نه انگار بلانسبت هرچی گوسفنده اينا آدمن که هيچ، انگار نه انگار اين دانشجوها مدیران آینده و سرمايه های مملکتن. مثل اينکه از بس اين دانش آموزها و دانشجوها در حوادث مختلف جاده ای و دريايی و استخری تلف شدن ديگه قبح مسئله ريخته. ميگن ما که اين همه دانشجو داريم، حالا چندتا کمتر،‌ اتفاقی نمی افته، تازه جا برای چندتا جوون بيکار و پشت کنکور ديگه باز می شه. خوب داشتم از محسنات اين دانشگاه مثال می زدم... بعد به جای کاشان بچه ها سر از ابيانه و نياسر درميارن، و البته از اونجايی که يکی از مشخصات مدير موفق محاسبه دقيق قيمت تمام شده کالا و خدمات هست برای اينکه اين نکته مهم رو به مديران آينده مملکت خوب حالی کنن موقع ثبت نام قيمت تور رو سه هزار تومن اعلام می کنن ولی وسط سفر می گن ببخشين نفری هزار تومن ديگه هم بايد بسلفين... حالا دانشجویان در طی اين کارگاه آموزش عملی مديريت با چه ترفندهای بی نظير مديريتی ديگه ای آشنا شدن نمی دونم فقط خدا کنه اگه مثل لقمان به دنيا نگاه نمی کنن بعد از فارغ التحصيلی حتما جذب پديده فرار مغزها بشن که اگه نشن ما بايد بريم پشت در سفارت قطب جنوب بخوابيم تا ويزا بگيريم.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()