Mandana In Red

بستنی بخور غصه نخور!

از روی عمد يا سهو از يک بابايی پرسيدن شب که می خوابی ريشتو زير لحاف می گذاری يا روش و بينوا تا صبح نخوابيد که نخوابيد. حالا جريان منه! از اول که شروع کردم به وب لاگ نويسی عين شير شرزه غريدم و عين خيالم هم نبود که کی می خونه و کی نمی خونه و اونی که می خونه چه فکری می کنه... تا شب کذايی بيست و نهم! بيست و نهم ارديبهشت که در شرح فرقت ياسی نوشتم و يکی هم همون روز پشت بندش اومدم و رفتم تا روز بعد که نظرات مخاطبان محترم يقه ام رو گرفت چه گرفتنی، همونی که نوشته بود:«امروز حالمو خوب کردی...» چشمتون روز بد نبینه که تلنگری که این جمله به روح لطيف من زد معلم شيمی آلی سال چهارم به سرم نزده بود که بلکه فرق الکل رو با بنزين درک کنم. يک دفعه چشمهامو باز کردم و ديدم ای بابا،‌ من دارم توی دنيایی قلم می زنم که هرکسی هرجايی هست يک جورايی حالش گرفته است و دنبال مفری برای تخريج انرژی های منفی و اگه بشه تمدد اعصاب و روح و روانه و ناگهان وجدان اجتماعيم سخت به درد اومد و وظیفه ام رو به عنوان يک نويسنده پرطرفدار درک کردم. خوب پس از اين به بعد بايد يک چيزی بنويسم که مردم حالشون خوب بشه! چه خوب، اینه نتیجه وفادار موندن به رویاهام و بالاخره راهمو پيدا کردم و همين فردا پس فرداست که بشم پائولو کوئيلو و مصاحبه پشت مصاحبه و سفر و ددر و گشت و گذار و سخنرانی و ... ( راستی گفتم پائولو... قهرمانی آ ث ميلان در جام اروپا به همه طرفداران خوش سليقه اش مبارک و اول هم به خودم) خلاصه که اول خوش خوشانم شد و نشستم فکر کردم چی بنويسم که هم حرفهامو زده باشم و هم حال مردم خوب بشه، دیدم ای بابا، تا شغال شده بودم به همچين راه آبی گير نکرده بودم... گل آقا چندسال پيش يک کاريکاتوری داشت با اين مضمون که نمايندگان مجلس انگليس خيلی محترمانه به هم اهانت می کنند و دو تا رو کشيده بود که به هم تعظيم می کنند و يکی به اون يکی می گفت: «مفتخرم بگويم که آب دهان بر مزار پدر گراميتان» شده بود حکايت رسالت بنده. به خودم گفتم يک کمی صبر کن تا به اين روش جديد ديدن و فکر کردن عادت کنی و به حضرت عباس هرچی چشمامو شستم و يک جور ديگه ديدم نشد که نشد... آخه با اين چيزهايی که آدم صبح تا شب می بينه حالی برای خودش باقی نمی مونه که حالا بخواد به ديگران حال بده. عمرا اگه خود سهراب هم از گور پاشه بياد ديگه از اين نسخه ها بپيچه که نه کور می کنه و نه شفا می ده. بالاخره بعد از ده روز تصميم گرفتم به اصل خودم بازگشت کنم و باز هم غر بزنم که هرکسی را بهر کاری آفريدند. ما همون غر خودمونو خوب بزنیم، انرژی پزيتيو دادن به ملت پيشکشمون. هرکی هم می خواد حالش خوب بشه بره سرپل تجريش بستنی اکبر مشتی اصل بخوره با ثعلب طبيعی و خامه اساسی. (اسپانسور اين شماره از وب لاگ بنده بستنی اکبر مشتی هستند. بستنی اکبر مشتی هیچ شعبه ای در سراسر ایران ندارد).

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ خرداد ،۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()