Mandana In Red

چائيدين!

و این جاست که آدم دوست و دشمن خودشو می شناسه...اونایی که برات Off line می گذارن که: این چه جور وصیت نامه نوشتنه؟ واضح بگو چی برای ما گذاشتی؟ حالا کی می خوای بمیری؟ یک مردن که دیگه این همه دنگ و فنگ نداره. خوب بیفت و بمیر دیگه...ولی اشکال نداره. هرچه از دوست رسد نیکوست. هر چند اینها دوست نیستند و خار مغیلانند و من الان خار در پا و زخم بر دل دارم اين سطور را رقم می زنم تا ايشالا شما بعد از عروج عرفانی من (چپ چپ نیگا نکنین. ديگه مردن من از برگشتن اون تجار محترمی که می رن مکه و تلويوزيون و وی سی دی ميارن و قوم و قبيله شون براشون تابلو علم می کنند که : بازگشت عرفانی شما رو تبريک و تسليت می گوييم!!! که کمتر نيست. من که آخرش نفهميدم آدم حج رو برای خودش می ره يا برای...؟) بخونين و آی گريه کنين،‌ آی زار بزنين،‌ آی خودتونو تيکه پاره کنين، آی ضجه بزنين، ولی ديگه چه فايده؟ ماندانا که با اين کارها برنمی گرده. بعد عذاب وجدان بگيرين و تا آخر عمر يک آب خوش از گلوتون نه پائين بره نه بالا. همون وسط گير که بمونه که خفه شين. البته من اينو از سر محبت می گم. آخه خيلی دوستون دارم و تحمل فراقتون رو ندارم. فقط خدا کنه همه مون يک اندازه گناه کرده باشيم. فکرشو بکنين که همه توی جهنم باشيم اما توی طبقات و بخشهای مختلف!خيلی بد می شه. آدم يک جائيش حسابی می سوزه. البته اگه سوزش های ناشی از حرارت جهنم جاي سالم باقی گذاشته باشه.
خوب بريم سر اصل مطلب. من، ماندانا، از همين تريبون اعلام می کنم که « حالا حالاها خيال مردن ندارم ». این که از من. از سوی دیگر همين چند روز پيش که پيشگوی اعظم کف دستان نازنینمو بررسی فرمود اعلام داشت که شکر ايزد خط عمرم همچنان قوی و خوشرنگ و عميق تپه ناهيد را دور زده و خط تقدير با صلابت هرچه تمامتر از سمت خطوط دستبند به سمت تپه زحل کشيده شده و این دو با هم در عدم حضور ساير علامت های نحس و شوم در کف دست نويد يک عمر ۱۵۰۰ ساله پر از شادی و موفقيت را می دهد! تا چشاتون هم درآد!

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()