Mandana In Red

چه خوب! چه بد!

من اگه بخوام برای خونه ام ظرف بخرم، حتما به سراغ بشقابها و پيشدستی های ميبد می رم و چه برای استفاده روزمره و چه برای مهمونی هام از همين ظرفهای زيبا استفاده می کنم.

اگه قرار باشه بهترين کتابهايی رو که در عمرم خونده ام اسم ببرم، حتما يکی از دو تای اول «آدم و حوا» کار محمد محمد علی هست.

اگه قرار باشه همه روياهای شغليم به حقيقت بپيونده حتما روزی طراح لباس موفقی خواهم بود که با الهام از طرحها، نقشها و مدلهای لباسهای ايرانی که خيلی هم متنوع هستن لباس پوشيدن همه زنهای دنيا رو تحت تاثير قرار می دم.

اگه هم قرار باشه جهانگردی رو شروع کنم حتما از ايرانگردی شروع می کنم.

ولی اون روز که شب قبلش لوله رادياتور خونه ترکيده بود و نصفه شبی گرفتارمون کرده بود وقتی از خونه راه افتادم برم يه کارگر بيارم توی فکرم داشتم حساب و کتاب می کردم که يکی از اين کارگرهای جوون افغانی بيارم که احتمال اذيت و آزارش کمتره. نه مثل کارگرهای ترک خودشو به زبون نفهمی می زنه،‌ نه مثل کردها می خواد حرف حرف خودش باشه و گردن کلفتی کنه برام، نه مثل لرها بی تربيت باشه. به صف کارگرهای سر گذر هم که رسيدم يه دور از سر تا تهش رو سان ديدم و اتفاقا فقط يه دونه افغانی اون هم با همون مشخصاتی که من تجسم کرده بودم ديدم که بلافاصله از ته صف دوردرجا زدم و برگشتم باهاش چونه هامو زدم و آوردمش سر کار. عصر هم که می رفت از انتخاب خودم اينقدر راضی بودم که تلفن جايی رو که شبها می خوابه گرفتم که برای کارهای باغبونی هم خبرش کنم.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()