Mandana In Red

به به چه شب بارونی قشنگی!

اين پسره حتما زانوش درد می کنه، وگرنه قيافه اش که به آدم حسابی ها می خوره... اينها هم قيافه هاشون به دهاتی ها نمی خوره،‌ جوون هم هستن، ظاهرشون هم نشون نمی ده اينقدر شتاب زده باشن که يادشون نباشه کجان... اين خانومه هم سوروموروگنده است، به معلم ها می خوره، تازه لباسش هم مشکيه، اون هم توی اين شب بارونی، عجب...اه اه،‌اينها که ديگه معلومه چيکارن، فقط بدبخت اون راننده،‌ وگرنه از اينها زياد داريم،‌ هرچی کمتر بهتر... اوه! اين يکی رو ديگه با چشای خودم هم ببينم باور نمی کنم، اين که ديگه از مرسدس نمره سرويس پياده شد، اون هم از صندلی عقب، ای بابا... بعله ديگه بچه هم از بزرگترها ياد گرفته، بهش نمی شه ايراد گرفت... اين دانشجوهای محترم رشته های علوم انسانی رو ببين، توی کلاس لابد چقدر نطق عريض و طويل می کنن و حالا تا از در دانشکده بيرون اومدن اين رفتارشونه... اين يکی هم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا! شماها کورين؟ کرين؟‌ خرين؟‌ مسخ شدين؟‌ نمی فهمين؟‌ حاليتون نيست؟‌ چطونه آخه؟‌ محض رضای خدا يکيتون اون پل عابر به اون گندگی رو بالای سرتون نمی بينين؟ اه!

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()