Mandana In Red

عجب دنيای خر تو خريه بابا.

يارو اسرائيليه می ندازه با بولدوزر خونه فلسطينی ها رو روی سرشون خراب می کنه، بعد می خواد امدادگر بفرسته ايران ملتو از زير آوار در بيارن. برادران آريايی نژاد عزيز آلمانيمون در طول جنگ به عراق گازهای شيميايی می دادن که جوونهای دسته گل ما رو بکشه، حالا پاشدن اومدن که تلفات زلزله رو به حداقل برسونن. اون يکی تا حالا با بستن قراردادهای ترکمانچايی با ما (که به عنوان يک کشور متخصص در امضای اين قبيل چيزها مقام اول فهرست عبدالله های دنيا رو به خودمون اختصاص داده ايم) هرچی تونسته تو کاسه مون گذاشته حالا پول می فرسته که بم رو بازسازی کنن...

من نمی فهمم،‌ اگه زندگی و انسانها با ارزشن و مردم دنيا اين چيزها رو می فهمن و ارج می گذارن،‌ چرا بقيه وقتها نمی فهمن؟ يا مردن و کشتن يه جا خوبه يه جا بد؟ يه روز دندون به هم نشون می ديم،‌ يه روز دست گردن هم می اندازيم. با يه غوره سرديمون می کنه با يه مويز گرمی. شايد هم همه اين جنگ و صلح ها بازی هستن برای سرگرمی آدمها. شايد اينکارها رو می کنيم که سرمون گرم بشه. چون هنر زندگی کردن و استفاده از اونو نداريم و ناچاريم به بيراهه بزنيم. بالاخره نمی شه هفتاد هشتاد سال همينجوری بيکار بشينيم. آدميزاد می خواد از لحظه های زندگيش استفاده کنه،‌ چون قرار نيست هميشه زنده باشه. ساختن هم که سخته،‌ پس خراب می کنيم. فقط يه وقتهايی برای اينکه بازی بی مزه نشه می سازيم و صلح می کنيم و ادای انسان رو درمياريم.

همش بازی، بازی، بازی... امان از اين بازيها.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ دی ،۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()