Mandana In Red

گره هايی که خودمون به کار خودمون می زنيم

گره، گره، گره، گره،گره، گره، گره، گره،گره، گره، گره، گره،گره، گره، گره، گره،گره، گره، گره، گره،گره، گره، گره، گره، باز هم گره،‌صبح تا شب گره، حتی گاهی شب تا صبح هم گره... مگه شوخيه؟ همه عمر آدم گره زدن باشه و آخرش هم گره خوردن. نتيجه اش؟ برای کی؟ ديگران يا خودش؟ برای ديگرانی که به مفت می خرن و با کلی ادا و اصول... می برن می فروشن به چندبرابر قيمتی که خريدن، خريدار هم به نوبه خودش يا دوباره گرونتر می فروشه يا صادر می کنه يا می اندازه زيرپاشو و لذتشو می بره و پزشو می ده. برای خودش اما... اين که نفهمه بچگی و بازی و سر به هوايی و بی خبری کودکانه يعنی چی. اين که سلامت تمام استخوون ها و مفاصلشو در همون يکی دو دهه اول زندگی به کلی از دست بده به علاوه سوی چشمهاش. اين که وقتی با مرد زندگيش دست به دستش می دن از زمختی انگشتاش خجالت بکشه و احساس کنه چقدر از زن بودن کم داره. همين بسشه ديگه نه؟ ما اين وسط چيکاره ايم؟ ارز حاصل از صادرات فرشی رو که ازش به مفت خريديم برمی داريم می ريم به کشور آلمان. يه قرارداد می بنديم و کلی آهن قراضه و مواد مصنوعی و رنگ شيميايی می خريم مياريم اينجا و يک کارخونه معظم فرش ماشينی بافی راه می اندازيم و توی تبليغاتمون اعلام می کنيم که هزار رنگ و هزار نقش داريم، آی خونه دار آی بچه دار زنبيلو بردارو بيار که با فرش دستباف فرقی نداره و موادش آلمانيه و صدتا گواهی نامه از دارقوز آباد سفلی و عليا هم داريم که دل همه تون بسوزه... از همونهايی که بقيه رقبای محترم هم دارن و يه پول سياه هم نمی ارزه. نرخش؟ از نرخ خريد فرش دستباف از بافنده خيلی بيشتر! کيفيتش؟ به لعنت خدا هم نمی ارزه. حتی صنعت آلمان هم نمی تونه با پشمی که ته ده می چينين و می ريسن و با رنگ گياهی رنگ می کنن و می بافن رقابت کنه. مواد مصنوعی مصنوعيه آقاجان! شاخ و دم هم نداره معجزه هم نمی کنه حتی آلمانيش. مواد مصنوعی هزارجور حساسيت ايجاد می کنه. روش که دراز می کشی اذيتت می کنه. راحت نيستی. پوستتو به خارش می اندازه. از طرح و رنگ و نقشها هم که نگو يکی از يکی بدتر. عين يه دهن کجی گنده به فرش اصيل ايرانی. همون پديده ای که وقتی عربهای نديد بديد به بهارستانش رسيدن تکه تکه اش کردن که هيچکدومشون ازش بی نصيب نمونن. بقيه فرش ايرانی رو هم خودمون مثله کرديم. ارزی رو که از مرگ بی صدای هزاران دخترک فرشباف به دست مياريم می ديم کارخونه و مواد فرش ماشينی وارد می کنيم به قيمت گزاف می فرستيم به بازار مصرف داخلی. خوب اگه فرش خوبه که خودمون اصلشو داريم. چرا مصنوعيش؟ اون هم به اين قيمت؟ هنر و صنعت مستقل و خودکفای فرشمون رو تبديل به صنعت وابسته و بی ارزش و ضدارزش فرش ماشينی بکنيم؟ که چی بشه؟ خوب فرش دستی زيبا و منحصر به فرد و اصيل رو که می شه از بافنده ارزونتر خريد تا فرش ماشينی رو توی بازار؟ چرا نبايد ايرانی فرش اصيل و دستباف ايرانی زير پاش باشه؟ به آلمان چه بدهی داريم که کاريکاتور فرشمونو بريم ازش بخريم و تازه اصلشو بفرستيم اونا روش راه برن!!! اينش ديگه خيلی بامزه است. واقعا عقلمون کجاست؟ تازه فرش دستی هرچقدر هم نقشش تکراری باشه بازم عين فرشهای ديگه نيست و هر کسی می تونه اونی که خودش می پسنده داشته باشه. ولی فرش ماشينی چی؟ تو هر خونه ای بری همونه. اُه! تازه وقتی می خوای بفروشيش کسی ازت می خره؟ اما فرش دستی هميشه فرشه. همون قالی کرمون که می گن هرچی پا می خوره بهتر می شه... ولی اين ضرب المثلو راجع به مواد مصنوعی آلمانی می گن؟ خدا يه پولی که به آلمانها داده، يه عقلی هم به ما ايرونی ها بده.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ آبان ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()