مرز گل با مواد مخدر

مرزهای آدم ها کجاست؟ چه چیزی این مرزها رو به وجود میاره و نگه می داره؟ یه روزی باید درباره اش عمیق فکر کنم. دوباره در فصل فراغت از روزمرگی ها و همراهی با کتاب ها و افکارم، و شاید با قلم و دوربینم. هربار که توی بساط گل فروش زیر پل سیدخندان دارم دنبال سرحال ترین و هیجان انگیزترین دسته های داوودی می گردم، همزمان دارم فکر می کنم که چه چیزی نمی گذاره این آدم به جای گل، مواد مخدر بفروشه؟ گل کالای حساس و آسیب پذیر و کم مشتری و ارزون و پر زحمت؛ مواد مخدر کالایی که خراب نمی شه، یه عالمه مشتری داره و درآمد و سودش هم حتما خوبه که این همه توی دنیا فروشنده داره. البته من به سهم خودم ازش خیلی ممنونم که گل می فروشه نه مواد. همیشه هم سعی می کنم تا می شه بیشتر ازش گل بخرم، فکر می کنم خط قرمزهایی که این آدم رو هنوز این طرف نگه داشته هرچی که هست، حتما اینقدر قدرت داره که اگه یه نون بخور و نمیر دربیاره سراغ کار خلاف نره. پس من باید به سهم خودم کمکش کنم که اون وری لیز نخوره. چه بهتر پول گل بدیم، خودمون ازش لذت ببریم و فروشنده و مزرعه دار و کارگر و ... از این راه نون بخورن نه اینکه ورشکست بشن و ناچار پاشن بیان تهران به کار سیاه و خلاف بیفتن. راحت تر اینه که نگذاریم آدمها به سمت خلاف برن تا اینکه بعد به هزار زور و زحمت و با کلی خسارت بخوایم مشکلات و معضلات رو حل کنیم.

ولی منت سر هیچکس نمی گذارم. من اینقدر گل دوست دارم و از خریدن و چیدنش توی گلدون و نگاه کردنش لذت می برم که قابل وصف نیست. گل برای من حکم یه همراه و همخونه ایده آل رو داره. گو اینکه با تنهایی هیچ مشکلی ندارم و خوشم هم میاد، ولی وقتی دلم بخواد یکی کنارم باشه گل و آتش به خوبی این جا رو پر می کنند.

ماندانا

/ 2 نظر / 6 بازدید
مونا قاسمیان

من هم عاشق گلم...خیلی وقت ها برای خودم گل می خرم ...اتفاقا از زیر پل سیدخندان...حس حیلی خوبیه

فرداد دولتشاهي

پس فهميدم چرا اونقدر به رنگ سرخ علاقه داري[چشمک] كاش همه به گل فروشان شهر همينگونه نگاه كنند ...[گل]