به دنبال مفیستو می گشتم تا روح خود را به او بفروشم

به سمت دیگه سیاره ام رفته بودم. گل سرخ خودخواه رو هم فرستادم به زمین، به این امید که روباه اهلیش کنه.
دربازگشت به این سوی مجازی سیاره ام، یک دسته گل شب بوی سفید و بنفش انتظارم رو می کشید.
سلام به تمام دوستان فضای مجازی. دلم براتون تنگ بود، هزاران حرف داشتم که بگم، انگشت هام در اشتیاق دویدن روی کلیدها بودن، ولی نمی تونستم بنویسم.

ماندانا

/ 7 نظر / 4 بازدید
طراحی با طبیعت

ببخشید شما؟ [سوال] . . . . آهان ...شما همون خانمی هستی که روسریت همرنگ لباس رفتگر مهربون محله ما بود[زبان] [گل][گل][گل]

من

[گل]

من

[گل]

شنگول خان

من که خیلی خیلی خیلی کیفور شدم از برگشتن تو... حالا راستش را بگو کجا رفته بودی [عصبانی][شیطان][نیشخند]

ليلا

خوش اومدي. حسابي در اين مدت جات خالي بود[گل]

safzav

ذوق کردم برگشتی [لبخند]